دیر نوشت

:: دیر نوشت
"امروز واقعاً سخت بود!"
حرفی است که در این مدت خاموشی، آخر شب‌ها بر زبانم جاری می‌شود.
سخنی برای بیان ندارم اما رشته‌ای بس پیچیده از افکار که سر و تهش مشخص نیست نصیب من شده. دوستان آیا شما هم اینطور می‌شوید؟
نمیدانم چرا اصلاً حال و حوصله ندارم، فکرهایم زیاد است اما انگار لال شده‌ام، واقعاً حس می‌کنم زبانم را بریده‌اند و رمق درد دل و نوشتن را از من گرفته‌اند.
دعا بفرمایید.
منبع : کاسه‌ی زَردیر نوشت
برچسب ها :

ستاره شماره دار دوست داشتنی

:: ستاره شماره دار دوست داشتنی

من این ستاره را خیلی دوست دارم.

هر دنبال شونده‌ام را با وسواس زیادی سوا کرده‌ام، انگار قصه‌های دوست‌داشتنی‌ست که با علاقه پیگیرشان هستم. هر کدام داستانی دارند برای خودشان و البته داستانی برای دنبال شدن و هر یک مزه‌ی خاص خودشان را دارند.

قانون نانوشته‌ای دارم به این شرح: هیچ کدام از ستاره‌ها نباید با بی حوصلگی و دستپاچگی خاموش شوند.

این است حال و روز آسمان پر ستاره‌ی این شب‌های بلاگ من. :)

منبع : کاسه‌ی زَرستاره شماره دار دوست داشتنی
برچسب ها :

هر چیز که در جستن آنی آنی

:: هر چیز که در جستن آنی آنی

برای یکی، مَنْ شغلم هستم، برای دیگری، من پول هستم، من علم هستم، من مِلکْ هستم، من دروغ و دونگ هستم، من مدرک هستم، من ماشین هستم، من شهوت هستم، من زنم هستم، من عشقم هستم و شاید هم، من خدا هستم.

این هستم ها، در نهایت، شدن و ماندن خواهد شد. تو کُدامی؟


یکم آبان ماهِ یک هزار و سیصد و نود و پنج، ساعت نوزده و چهل دقیقه، تقاطع انقلاب- فلسطین

منبع : کاسه‌ی زَرهر چیز که در جستن آنی آنی
برچسب ها : هستم،

زندگی را زندگی کردن خوش است...

:: زندگی را زندگی کردن خوش است...

چقدر خوش است خالق بودن و رشد دادن، بذر عشقی را با امید بکاری و هر روز بالیدنش را به نظاره باشی. خاصیت "عاشقِ هنرمند" همین است.

آنقدر دور بودن، اینقدر بی تو بودن...

آنگه که درکشیدم از جام تو قراری... بیگاه از غم خویش هی تازیانه خوردم.

منبع : کاسه‌ی زَرزندگی را زندگی کردن خوش است...
برچسب ها :

محسن یادت باشه (12)

:: محسن یادت باشه (12)

وقتی امیدت نقش بر آب می‌شود و جز دوست کس دیگری برایت نمی‌ماند، لحظات شیرینی است...درست می‌شود عین دوران کودکی‌ات که دست در دست مادر داشتی و به جای همه‌ی نداشته‌هایت عشق می‌گذاشت و محبت...فقط خودش برایت می‌ماند و رهایی از هر خواسته‌ای جز خودش...زندگی بود و بزرگ شدن در این حسرت‌های بچه‌گانه که مایه‌ای شد برای مرد شدنت...خدا، بازهم جز تو کسی برایم نمانده که دستم را بگیرد و با بوسه‌ای از سر خواستن آرامم کند...دامن پر مهری جز تو ندارم که این سر پر شور را در آن گذارم و از دلتنگی‌هایم برایش بگویم...دلتنگی‌هایی که عمقش را فقط تو میفهمی و بس...الهی باز هم برای پذیرش حق بزرگترم کن.


- به مناسبت کم فروغ شدن پرتوی اسفند!

منبع : کاسه‌ی زَرمحسن یادت باشه (12)
برچسب ها :

دشمن شناسی

:: دشمن شناسی


دو نوع دشمن داریم، بیرونی و درونی.

در صورت شکست در مقابل دشمن درونی، از هم پاشیدگی در مقابل خارجی‌ها به مراتب راحتتر و حتمی‌تر خواهد بود. باید در سختی قرار بگیریم یا خودمان را قرار دهیم تا گامی در جهت پیروزی بر پرعنادترین دشمنمان بر داریم.

شاید بد نباشد یکی از  اصول پیشرفت را فایق آمدن بر او (دشمن درونی) در نظر بگیریم.

به امید پاکی و طهارت از خصلت‌های ناپسند...

منبع : کاسه‌ی زَردشمن شناسی
برچسب ها : دشمن

رفیق

:: رفیق

بعضی وقتها آدم سعی می‌کند بفهمد رفیقش در چه حالی است اما نمی‌شود، سعی می‌کند بفهماند نگران است باز هم نمی‌شود، تلاش می‌کند بقبولاند رفاقتشان چقدر برایش مهم است اما باز هم امکان ندارد. خیلی سخت است نگرانیت حمل بر بدبینی و شک نشود خیلی. فکر می‌کنم مشکل از فاصله است این فاصله نامرد خیلی از احساساتی که باید همراه جملات منتقل شوند را منتقل نمی‌کند، بی خود نیست این همه آدم از فاصله مینالند و شکوه می‌کنند.

دوستت دارم رفیق.

منبع : کاسه‌ی زَررفیق
برچسب ها : فاصله ,خیلی ,می‌کند

روزهای خوش و ناخوش

:: روزهای خوش و ناخوش

اولین ماه مبارکی است که سحری‌های مادر را هنوز نخورده‌ام و فکر هم نمی‌کنم امسال قسمت شود. واقعاً افطارها و سحری‌های جالبی نیست... هفته پیش که کنار اتوبوس از برادر کوچکم خداحافظی کردم خیلی به من سخت گذشت حسی شبیه یکی از دوستان وبلاگی که این لحظه را به خوبی شرح داده‌اند... امشب محمد با دیدن عکس 4 سال پیشم، ناگهان با تعجب پرسید: محسن چرا انقدر شکسته شده‌ای؟ چه مشکلی پیش آمده؟ به یکباره تمام روزهای سخت این چند سال مثل برق و باد از جلوی چشمم گذشت... خدایا به حق این ماه مبارکت هوای ما رو داشته باش.

منبع : کاسه‌ی زَرروزهای خوش و ناخوش
برچسب ها :

Stages of life

:: Stages of life


حرف برای زدن داشتم اما واقعاً این تصویر دیگر چیزی برای گفن نگذاشت.

صحبت از این است ما کجاییم و دنیا را به اندازه خودش جدی بگیریم، نه کم و نه بیش.

تذکر: شاید تصویر قدیمی باشد امّا صادقانه بگویم که طعم شیرینش تازه به جانم نشسته، به همین خاطر آوردمش.

منبع : کاسه‌ی زَرStages of life
برچسب ها :

قطب نمایتان چه می گوید؟

:: قطب نمایتان چه می گوید؟

به نظرم تمام انسان ها در زندگی و مسیر آن به یک قطب نمای بسیار قوی مجهز هستند، شما در هر لحظه می توانید متوجه شوید که آیا در حال حاضر در جهت صحیح گام برمیدارید یا نه، جالب است که هر وقت از مسیر درست فاصله بگیریم چراغ هشداری درونی، شروع به اخطار خواهد نمود. با مثالی بسیار بسیار ساده مطلب را بازتر میکنم، فرض بفرمایید من هدف این مقطع زندگیم را تدوین یک کار پژوهشی عالی و مکتوب کردن آن به صورت پایانامه تعیین کرده ام، حال من از حال درونیم واقعاً میفهمم که فعالیتهای امروزم در جهت رسیدن به آن قرار دارد یا نه.

این واقعیت در تمام لایه های زندگی در جریان است اما باید در نظر داشت گاهی اوقات، قطب نما تحت تأثیر آهن رباست!

منبع : کاسه‌ی زَرقطب نمایتان چه می گوید؟
برچسب ها :

توقف

:: توقف

بزرگترین ترس من توقف است. توقف و راضی شدن به آنچه تا آن موقع کسب کرده‌ام. به نظرم در این لحظه مرگ من فرارسیده و چیزی از انسانیتم باقی نمانده است. می‌شوم موجودی دو پا که فقط نامی از بشر را با خود یدک می‌کشد. به همین خاطر چند صباحی است که چشمم را برای یافتن افرادی که اینگونه شده‌اند باز کرده‌ام. به طرز تفکر، رفتار روزانه و در یک کلام اینکه این افراد چه چیزی از زندگی می‌خواستند و بدست آوردند و اکنون متوقف شده‌اند توجه میکنم. در تلقی من از رفتارشان به این رسیده‌ام که اینان انگار در یک حلقه‌ی for 1 با شمارنده‌ی بینهایت افتاده‌اند و حواسشان نیست با هر بار تمام شدن این حلقه دوباره به همان محل اول برگشته‌اند و این از لحاظ رشد و تکامل یعنی هیچ.

دوستان عزیز، اگر چنین زندگی‌هایی را می‌شناسید معرفی کنید یا اگر راه حلی دارید که انسان با این بینش بتواند از افتادن در این توقفگاه جلوگیری کند ذکر بفرمایید.

متشکرم

 

1-   بر میگردد به برنامه نویسی این منطق یک دستوری را به تعداد شمارنده‌ای که برایش مشخص میکنی تکرار میکند، مثلاً اگر دستور نوشتن: "محسن" را در این حلقه قرار دهی به تعداد دفعات معین شده برایت نام محسن را تایپ میکند.

منبع : کاسه‌ی زَرتوقف
برچسب ها : توقف

راز زیر لحافی

:: راز زیر لحافی
می‌ گویند رازداری خصلت بزرگی است که باید آموخت، این صفت حتی باید به خود شخص هم برگردد یعنی در کل به غیر از اینکه رازدار افراد دیگر باشد باید برای خودش هم محرم باشد.
چند سال پیش مردی در روستای پدری ما زندگی می‌کرد که تصمیم گرفت راز مهمی را اصطلاحاً در زیر لحاف که اشاره دارد به خلوت بین زن و شوهر به همسر عزیزش بگوید، گفتن راز زیر لحاف همانا و صبح پخش شدنش همانا. شنیده شده که تا آخر زندگیشان که با مرگ مرد همراه بود هنوز آن یکدلی و صداقت بین آن دو به حالت قبل از انتشار راز زیر لحافی برنگشت و یکرنگی مثل پرنده ای از آن خانه رخت بربست!
مراقب خودتان باشید.
منبع : کاسه‌ی زَرراز زیر لحافی
برچسب ها :

سوالات اساسی

:: سوالات اساسی

"اگر صادقانه و مفصل به دو سؤال زیر پاسخ دهید، خواهید دید که همه‌ی امیدها، باورها و آرزوهایتان در قالب پاسخ‌هایی که می‌دهید تجسم می‌یابند.

1- چه چیزی می‌تواند باعث شود در جشن هفتادمین سال تولدتان از ناراحتی گریه کنید؟

2- دوست دارید مردم در غیابتان از شما چطور یاد کنند؟ "


خود متن که هدف اصلی من بود توضیح خاصی ندارد اما اگر دوست دارید در روند تصمیم‌گیری‌هایتان دچار تزلزل نشوید و بخش زیادی از واقعیات پیرامونتان را به درستی ببینید مطالعه این کتاب پیشنهاد می‌شود. به نظرم این روش را همه می‌دانیم اما به ندرت برایمان پیش آمده که به صورت یک دستور العمل مشخص و یک عادت زیبا در آوریم. گاه با احساس، گاه با توجه به نظر یکی از اشخاص تأثیرگذار و بعضی از اوقات هم که حال مزاجمان روبه راه است به همین صورت که غالباً هم ناخودآگاه است تصمیم می‌گیریم، اما با مطالعه و تمرین‌های این کتاب کم حجم می‌توانیم این روند را به یک عادت بسیار با ارزش تبدیل کنیم.

متن بالا از کتاب "تصمیم‌گیری به همین سادگی" نوشته سوزی ولش ترجمه مینا سلیمانی الاصل انتشارات گاج است. این کتاب ترجمه بهتری هم از انتشارات ارس به قلم فرخ بافنده دارد. کتاب نشر ارس را تا نصف خواندم اما به دلیل از دست دادن آن، ترجمه نشر گاج را پیدا کردم. در ضمن عنوان اصلی کتاب "ده دقیقه، ده ماه، ده سال" است که نشر ارس همین عنوان را برای کتاب انتخاب کرده است.

منبع : کاسه‌ی زَرسوالات اساسی
برچسب ها : کتاب ,ترجمه ,همین ,دوست دارید

درد دل

:: درد دل

پرده اول:

کاری به کار زنی که در متروی شلوغ مردانه سوار شده بود ندارم، شاید مجبور بوده و شایدم هم نه، با آن جوان بی‌غیرتی هم که در حال نزدیک شدن به زن بود کاری ندارم، من به خودم و افراد شبیه خودم کار دارم، که اولاً چرا تشویق به نیکی و نهی از بدی را فراموش کرده‌ایم، دوماً اگر هم کسی این کار را می‌کند چرا معمولاً روش درستش را بلد نیست و گند می‌زند به همه چی، حتی گاهی اوقات خود اسلام.

قابل توجه دوستان هیئتی، امام حسین برای زنده نگه داشتن امربه معروف و نهی از منکر آن همه مصیبت دیدند، از این هیئت به آن هیئت رفتن و عمل نکردن به خواسته‌ی ایشان ناجوانمردی است.

سه بی اخلاقی بزرگ اجتماعی در همین چند سطر نمایان است، آخرینش که دیگر خانمان سوزتر از بقیه.

پرده دوم:

مردانگی خصلتی است که این روزها کمرنگ شده نه اینکه نباشد، هست اما ارزش گذاری اجتماع به سمتی رفته که خیلی از اوقات مرد بودن را به ساده بودن تعبیر می‌کنند. واقعاً چرا اینطور شده‌ایم؟
یاد آن لات‌های مرد قدیم به خیر. خدابیامرزد شما را که نیستید ببینید سوسول بودن به چه اپیدمی بزرگی تبدیل شده.

خدا رحم کند، هم به ما و هم به اجتماع.


پ.ن1: به یاد کوری ساراماگو افتادم انگار همه کور شده‌ایم.

پ.ن2: تولد حضرت علی(ع) را به شما عزیزان و پدارن کنونی و آینده مملکتم تبریک میگویم.

 ببخشید شب ولادت اوقاتتان را تلخ کردم، تقصیر خودمان است دیگر!

منبع : کاسه‌ی زَردرد دل
برچسب ها :

معرفی کتاب (2)

:: معرفی کتاب (2)

عنوان: حل خلاق مسئله (مهارت‌های فکری برای جهان در حال تحول)

نویسنده: ادوارد لامزدین و مونیکا لامزدین

مترجم: دکتر بهروز ارباب شیرانی و مهندس بهروز نصر آزادانی

انتشارات: ارکان دانش


قسمتی از کتاب1:

"چه کارهایی می‌توانید انجام دهید تا فرآیند یادگیری شما تا حد امکان تعاملی شود؟

یکی از روش‌های مفید این است که به سوال کردن عادت کنید. هنگام مطالعه به سوالاتی پیرامون مطالب خوانده شده، بیندیشید. سپس آنها را در یک دفترچه یادداشت یا در حاشیه متن بنویسید.

در پایان مطالعه یک فصل (یا در حین کنفرانس یا کلاس) این دو سوال2 را از خودتان بپرسید: مهمترین چیزی که تا الآن یاد گرفته‌ام چیست؟ مهمترین سوالی که هنوز برایم باقی مانده، کدام است؟
پاسخ‌های خود به این دو سوال را بنویسید.

هشدار!
اگر می‌خواهید زندگی‌تان به صورت یکنواخت ادامه داشته باشد، این کتاب را مطالعه نکنید و از آن چیزی یاد نگیرید. چون یادگیری تفکر خلاقانه زندگی شما را تغییر خواهد داد!"


1- فصل اول، صفحه‌ی 16

2- روش "دو سوال" برای کسانی که میخواهند شب امتحان خیالشان راحت راحت باشد بسیار مفید است. کاملاً تضمینی. چون به فهم شخص، از کلاس بسیار عمق می‌بخشد.


منبع : کاسه‌ی زَرمعرفی کتاب (2)
برچسب ها : مطالعه ,سوال

محسن یادت باشه (11)

:: محسن یادت باشه (11)

اگر هر روز هم دلستر استوایی بخوری دیگر مزه اش از بین می‌رود چه برسد به شیرینی ... والا!


پ.ن: ببخشید که این روزها فقط محسن یادت باشه نشر می یابد.
برخی از تغییرات درونی و برونی ام در حال شکل گیری اند و فقط یادآوری های شخصی ام بروز میکنند. 

منبع : کاسه‌ی زَرمحسن یادت باشه (11)
برچسب ها : یادت باشه ,محسن یادت

هنرمند

:: هنرمند

در زندگی باید اصول داشت، هر عملی، بهتر است بر اساس آن‌ها انجام شوند، یک هدف در نظر گرفت و با توجه به اصول به سمت آن گام برداشت. اشخاصی را می‌شناسم که خیلی به اصطلاح "رفیق بازند" به نظرم این‌ها جزء شکست خوردگان این عالم‌اند. از طرفی اشخاصی را هم دیده‌ام که به حسب هدفی که داشته‌اند چند صباحی با یک شخص و چند روز دیگر را هم با شخص دیگری رفاقت کرده‌اند و به هدفشان رسیده‌اند. اشتباه نشود منظور من از هدف، اهداف والای زندگی است.

هنرمند کسی است که رفاقتهایش بر اساس اهدافش باشند.


پ.ن: ببخشید نوشته خیلی خشک بود. ای کاش کنارش با یک نوشیدنی گوارا مهمان تان می‌کردم، جشنی از جنس دوستی.
مثل ساندیس انگور قرمز :)

منبع : کاسه‌ی زَرهنرمند
برچسب ها :

خستگی

:: خستگی

نمی دانم چرا وقتی امروز تولد علمدار کربلا را تبریک گفتند خستگی و خمودیم از بین رفت، فقط نشاط بود و عشق. چنان برقی از چشمان امام درخشید که دلم را با خودش برد به جایی که خودش میداند و خودم.

چقدر دوست دارم این روح تازه دمیده شده‌ی در خودم را، چقدر دوست دارم این خانه و اهلش را.

خدایا خودت مرا به این اهالی و خانه برسان.

منبع : کاسه‌ی زَرخستگی
برچسب ها : دوست دارم ,چقدر دوست

ای دل، شکایت‌ها مکن، تا نشنود دلدار من

:: ای دل، شکایت‌ها مکن، تا نشنود دلدار من

دقیقاً نمیدانم چند وقت پیش بود که اینطور شده بودم.

فقط همین را میتوانم بگویم که انگار در گلویم یک بغض خفه کننده‌ای است که نه می رود پایین و نه میترکد، نفس کشیدن سخت و آب دهان را فرو دادن خیلی سختتر.

از آن بدتر صحبت نکردنش!

گاهی دوست داری فقط برایت حرف بزنند و گوش کنی، مخصوصاً کسی را که دوست داری اما حیف که این بغض باید باشد و همینطور بماند.

این غم‌های یک دفعه‌ای چیزهای عجیب و غریبی‌اند که جزئی از زندگی شده. باید باشند و صیقل دهند این جسم طبیعی! را.

چقدر حالِ سخت و خوبی است.

منبع : کاسه‌ی زَرای دل، شکایت‌ها مکن، تا نشنود دلدار من
برچسب ها : دوست داری

کجا دانند حال ما

:: کجا دانند حال ما

بعضی وقتها خیلی دوست دارم برایت بنویسم، حال و روزم را شرح دهم و بگویم که دور بودن سخت است اما سختتر از آن، ترس از فراموش شدن است. ترسی که گاهی لرزه بر اندام می‌اندازد و جوش و خروش را کم کم خاموش می‌کند و چیزی از آن آتش مقدس نمی‌گذارد.

به رسم عادت برایت می‌نویسم مگر آرام آرام بشود و بتوانم حرفی که در این مواقع در دل دارم را به راحتی لباسی از کلمات بپوشانم و به مهمانی دلت آورم، زیرا جز این، راهی برای مهمان دل شدن نیست.

این مهمانی وسعتی دارد به پهنای وجود، هرچه هست وجود است و بس.

 

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل/کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

منبع : کاسه‌ی زَرکجا دانند حال ما
برچسب ها :

شهری دور اما خیلی نزدیک

:: شهری دور اما خیلی نزدیک

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که اسم شهری و یا منطقه‌ای را شنیده باشید، به آهنگ‌هایش گوش داده‌اید، هنرش را دنبال کرده‌اید و با آدم‌هایش برخورد داشته‌اید، ولی آنجا را نیافته‌اید. شهری که همه جا هست و هیچ جا نیست. وسعتش نامحدود، آدم‌هایش بزرگ و خانه‌هایش زیبا مثل تک‌تک ساکنینش. شهر مورد علاقه من پشت دریاها نیست خیلی نزدیکتر است خیلی. امروز آهنگش را شنیدم و آدمش را هم، اما خودش را نه.

می‌دانم به آن جا تعلق دارم و از آن جا آمده‌ام.

شهر عزیز و رویایی من، می‌یابمت.

 

 

پ.ن: بعضی وقت‌ها بعضی حرف‌ها را اگر به زبان نیاوری خفه می‌شوی!
دوم اردیبهشت یک هزار و سیصد و نود و پنج، تقاطع مطهری- ولیعصر(عج)

منبع : کاسه‌ی زَرشهری دور اما خیلی نزدیک
برچسب ها : خیلی ,شهری

ای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کنی/ اسباب جمع داری و کاری نمی‌کنی

:: ای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کنی/ اسباب جمع داری و کاری نمی‌کنی
سلامی به زلالی دل‌های شکسته
این بار چندم است که گزینه‌ی انتشار را می‌زنم اما دل و دماغ نوشتن ندارم. اما امشب طبق رسم قدیم که هر وقت عنوانی نمی‌توانم برای مطلبم برگزینم از جناب حافظ کمک می‌گیرم باز هم این عزیز گرانقدر به کمکم آمد به این صورت که عنوان، بیت اول غزل 482 دیوان است.
این چند وقته با یک تحول بزرگی روبرو شدم که به تعادل رسیدن در این وضعیت به نظرم زمان‌بر است. امیدوارم خدا کمک کند.
دوستان عزیزم، در هر حال دوستتان دارم و گواه این مطلب بیت لسان الغیب است. :)
نکته‌ای که چند وقت پیش در نظرات سایت متمم بیان کردم به نظرم یکی از همان دلایلی است که باعث شد نتوانم بنویسم. من به یک تفکر عمیق احتیاج دارم. خیلی دلم برای تنهایی‌ام تنگ شده، تنگ آن بغض‌های روشن‌کننده، تنگ استاد و دستگیری‌اش، تنگ مباحثات عمیق با دوست، تنگ آرامش صحبت‌ها و دلداری‌های استاد.
دلم برای نوجوانیم که دغدغه‌ای جز آدم شدن نداشتم تنگ شده، دلم برای تمام فکرهای بزرگ و خالی از مادیات تنگ شده. احساس می‌کنم کوچک شده‌ام. قبل‎ترها خیلی آرام‌تر بودم، خدایا می‌دانم همه‌ی این‌ها جزء مسیر است اما بدان جز تو کسی را ندارم و روی بیان نیاز به کس دیگر را هم نه. خدایا خودت به حق فاطمه زهرا (س) هوایم را داشته باش.
می‌دانم نوشته‌ام خیلی درهم و برهم است اما با این روح پریشان از این بهتر نمی‌شود.
والسلام
منبع : کاسه‌ی زَرای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کنی/ اسباب جمع داری و کاری نمی‌کنی
برچسب ها : خیلی

گذشت

:: گذشت

می‌دانید باید با کسی که می‌خواهد ولی به خاطر تو می‌گوید نمی‌خواهد چه باید کرد؟

همانا داشتن چنین همراهی نعمت بزرگی است، شما هم با من موافقید؟

به نظرتان می‌توان نام دیگری جز گذشت برایش برگزید؟

 

پی نوشت: از قدیم گفته‌اند گذشت کار بزرگ و دشواری است و می‌دانیم که سختی کار، بزرگی انجام دهنده را نشان می‌دهد.

منبع : کاسه‌ی زَرگذشت
برچسب ها : گذشت

محل قرارگیری آمارگیر www.datagozar.com